|
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد جگرم خون و دلم خون و سرشکم خون شد لب شیرین تو ای می زده فرهادم کرد جانم از هر دو جهان رسته شد و مجنون شد تارو پودم به هوا رفت و توانم بگسست تا به تار سر زلف تو دلم مفتون شد
|
About![]()
<p align='center'><script type='text/javascript' src='http://bahar-20.com/ftp/other/18/js/19.js'></script></p>
Home
|