تبليغاتX
عروسک کوچولو

عروسک کوچولو

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟ عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم؟

 

هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد              جگرم خون و دلم خون و سرشکم خون شد

 

لب شیرین تو ای می زده فرهادم کرد                 جانم از هر دو جهان رسته شد و مجنون شد

 

تارو پودم به هوا رفت و توانم بگسست                تا  به  تار  سر  زلف   تو  دلم  مفتون  شد

+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت13توسط فاطمه پروین | |

 
محسن بنده يه خواهر زاده داره كه يه پسر بچه ي خيلي شيرينيه
اسمش هم حسين هستش
خيلي شيرين زبون و مهربون و شيطون و نازه
امسال كلاس دوم هستش
اون روز اومده به من مي گه:
حسين : زن دايي ... مي خوام براي دوستم اميرحسين فرجي يه نامه بنويسم كمكم مي كني؟؟؟
 من: چرا كه نه عزيزم
 حسين: چي بنويسم؟؟
من: بنويس ... به نام خدا ... سلام دوست عزيزم امير حسين جان و ...
بعد از چند دقيقه رفته واسم شكل هاي ميكي ماوس آورده كه براش با قيچي ببرم و روي دفترش بچسبونم
خودش هم مداد رنگي هاشو برداشته و پشتشو كرده به من و داره براي خودش مي نويسه و رنگ مي كنه ... منم به شك انداخت كه اين داره قايمكي چيكار مي كنه
بعد از نيم ساعت كه منو مشغول كرده بود
خودشم كار خودشو مي كرد
مامان محسن صداش كرد كه حسين بيا شام تو بخور ساعت نه بايد بخوابي
اون كه رفت بالا منم بدو رفتم سمت دفتر و مداد رنگي هاش كه ببينم چيكار مي كنه اين وروجك
بله ...
به به ...
ما كه تازه تازه فهميديم عشق چيه.
ولي اين بچه جغله عاشق شده
داره برا دوست دخترش نامه ي عاشقانه مي نويسه
اينم نامه اش ...
خودم كه شاخ در آوردم
شما رو ديگه نمي دونم
 
love.jpg 
 
پریسا سلام . خوبی . میای بریم پارک . میای بازی کنیم
من آشقتم . بریم پارک عزیزم . این نقاشی به پریسا .
..
..
..
مثل عروس
عروس دریایی
نازی نازی
عروسک عروسک
 

+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت12توسط فاطمه پروین | |