تبليغاتX
عروسک کوچولو

عروسک کوچولو

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟ عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم؟

 

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت21توسط فاطمه پروین |
آریسا خانم گلم

 

سلام به همگی

من بالاخره اومدم

با عکسای خوشگل هم اومدم

این دختر کوچولوی مامانی که می بینین جیگر خاله شه

الان سه ماهشه

 

IMG_1762.jpg

 

آریسای گلم

IMG_1770.jpg

 

+نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت19توسط فاطمه پروین |
ثروت - موفقیت - عشق

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

+نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت11توسط فاطمه پروین |
فرق ما و اونا ...

   

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟

در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و  با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

 

اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟

در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

 

 اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟

مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

 

اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟

يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

 

اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

 

اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

 

اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

 

اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا  و امريكا چيه؟

در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

 

اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟

سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

 

اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟

 در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

 

اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟

در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

 

اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند  و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

+نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت17توسط فاطمه پروین |
سلاااااااااااااام

سلام

خسته نباشید ...

فعلا تا دو هفته نیستم ... دارم میرم تهران و کلی کار دارم

فکر نکنم بتونم پست جدید بذارم

به قول سهراب چشمها رو باید شست !! خوب بشورینا
 

تند و تند قدم برمی داری .
به هیچ چی نگاه نمی کنی .
بهت تنه می زنن .
بهشون تنه می زنی .
بوی عطر آشغالشون رو تحمل می کنی .
می خندن ، زر می زنن ، جیغ می زنن ؛ دود سیگار حوالت می دن , هیچی نمی گی , رد می شی .
داری یخ می بندی
دلت می خواد بری یه جای گرم ....
از بین پسرای قد بلند و موهای ژل زده شون رد می شی .
از لابه لای دخترای خوشگل و خنده های بلندشون می گذری .
هیچکس بهت نگاه نمی کنه .
هیچکس حست نمی کنه .
توی این دنیا هیچکس درکت نکرده ... هیچکس .
تنهایی واست شده یه عادت .
یه عادت تکراری ... یه عادت تلخ و سیاه .
تند و تند قدم بر می داری .
دل کوچیکت تاپ تاپ می زنه ... یه روزگاری عاشق بودی و حالا ....
بلاخره اونو از دور می بینی .
گرم می شی .
حس می کنی خود خودشه .
همونی که منتظرش بودی .
اونم تنهاست .
مثه خودت .
بهت نگاه می کنه .
بهش نگاه می کنی .
اون میاد جلو ... تو وامیستی و اومدنشو نگاه می کنی .
رخ به رخت وامیسته ... چشای سیاهشو توی چشات می دوزه .
همونجا عاشقش می شی .
دستای کوچیکشو می گیری توی دستت .
دستای سردت داغ می شه .
لبخند می زنه ... تو هم می خندی .
برای شام دعوتش می کنی .
اونم با یه لبخند قبول می کنه .
هر دو تند و تند از لا به لای آدمای گیج و بی مصرف رد می شین .
یه رستوران شیک رو نشون می کنی .
تو جلوتر می ری ... اونم کمی آرومتر پشت سرته .
امشب چه شب خوبی می تونه باشه .
همه غم و غصه هاتو فراموش می کنی .
یهو یه صدای وحشتناک تو رو به خودت میاره .
تلپ .....
بر می گردی .
خشکت می زنه ... بدن له شده اونو می بینی که روی زمین پخش شده .
می خوای داد بزنی نعره بکشی ... ولی فقط اشکه که از توی چشات می زنه بیرون .
لاستیک دوچرخه رد خون اونو تا چند متر اونطرفتر با خودش می بره .
ایندفه هم عشقتو از دست می دی .
مثه خیلی دفه های دیگه .
هنوز برق چشای درشت و سیاهشو جلوی چشات حس می کنی .
بغض توی گلوت می شکنه .
بلند بلند گریه می کنی و با تموم وجود داد می زنی :
 

من نمی خوام سوسک باشم !!

+نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت16توسط فاطمه پروین |
فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها

خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟


۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز
۲- توی ماهیتابه روغن میریزن
۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

 

آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟


۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدن
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )!
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

+نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت17توسط فاطمه پروین |
فناوری اطلاعات

اطلاعاتی جالب و خواندنی

 

تكذيب شايعه رفع محدوديت اينترنت پرسرعت!

 

5 گوشی برتر تاشو انتخاب شد

 

پرفروش هاي گوشي بازار تهران اعلام شد

 

 قرارداد شرکت بازی‌سازی Electronic Arts با کارگردان فیلم 300

 

 مذاکره نوکیا و صداوسیما برای عرضه گوشی های با قابلیت DVBH در ایران

 

FBI در جست‌وجوي دو هکر اروپايي

 

زننده‌تر شدن روزافزون اسپم‌ها

 

هکرها به Google Trends هم رحم نکردند!

 

 مدارک جعلی به صنعت IT رسید!

 

مشكل اصلي اينترنت ايران و ازدست رفتن درآمدهاي ميليون دلاري كشور

 

 نگاهي نزديك به Canon EOS-50D

 

صنعت IT در جهان همچنان رو به صعود

 

عرضه آجر از سوی اپل

 

شارژه باتری در کمتر از ۵ دقيقه

 

عرضه جدیدترین گوشی نوکیا در ایران

 

رشد تصاعدي پيامک هاي غير اخلاقي در کشور

 

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت19توسط فاطمه پروین |
تاریخچه لباس عروس
لباس عروسی، لباسی بی نظیر و منحصر به فردی است. در کنار تولد و مراسم تدفین، ازدواج یکی از سه موقعیت مهم و عظیم در زندگی هر شخص است و تنها موردی است که شخص در تعیین چگونگی آن و عظمت و شکوه برگزاری آن، نقش اصلی را برعهده دارد. این روز برای عروس، بیشتر از آنچه که برای داماد مهم است، دارای اهمیت است و روز بزرگ زندگی او محسوب می شود. در سرتاسر تاریخ، زنان همواره تلاش می کردند تا لباس عروسی خاصی داشته باشند که با موقعیت و فضای جشن و شادی مناسب باشد و باعث بشود تا عروس زیبا را زیباتر از آنچه هست، نشان بدهد و عروسی که چندان زیبا نیست، حداقل عالی و با شکوه به نظر برسد

 لباس عروس، نشانه ای از ملیت

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت10توسط فاطمه پروین |
دستان دعا كننده

دستان دعا كننده

 

اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.


در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد.

در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.


يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد...


آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.


وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم.


تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري ميشود.


يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.



اين اثر خارق العاده را مشاهده كنيد
انديشه كنيد و به خاطر بسپاريد كه مسلما روياهاي ما با حمايت ديگران تحقق مي يابند

+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت12توسط فاطمه پروین |
معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

 

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره

 ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه

 چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم

 وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را

 روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به

چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را

 روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر

 کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها

 باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها

 را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و

 هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه

 اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و

 بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

 


این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را

 برای شرکتش انتخاب کند.


حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0

 

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
 

اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.


توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد. آنها را فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است

+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت9توسط فاطمه پروین |
لوگوهایی که هیچ وقت در گوگل قرار نگرفتند

 

لوگوهایی که هیچ وقت در گوگل قرار نگرفتند

 

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: ۱۵۰ سالگی سیگار!
علت پذیرفته نشدن: از بیخ و بن(!) نادرست

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: پنجاهمین سالگرد افتتاح Star Bucks Coffee
علت پذیرفته نشدن: شرکت یادشده مبلغ کافی را پرداخت نکرد!

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: پنج ساله شدن شعار گوگل مبنی بر « شیطان نشو! Don’t be evil »
علت پذیرفته نشدن: غرق شدن بيش از اندازه در موضوع!


موضوع: ۱۳۰ سالگی Mondrian
علت پذیرفته نشدن: بیش از اندازه انتزاعی، صریح و خشک

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: ۹۰ سالگی حضرت کپی‌رایت!
علت پذیرفته نشدن: تخلف تجاری در استفاده از علامت © !!!

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: بیستمین سال تولد کنسول بازی: نینتندو
علت پذیرفته نشدن: شکایت‌های سختگیرانه‌ی انجمن اردک‌های خانگی! (جل‌الخالق)

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: ۶۵ سالگی گوگــُل Googol (این Googol ظاهراً با Google فرق می‌کنه و گویا منظور از آن عدد یکی است که از ۱۰۰ تا صفر تشکیل شده است.)
علت پذیرفته نشدن: خود لوگوی گوگل تا حد زیادی پوشیده شده (به قول معروف ماسکه شده!)

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: این یکی از دو طرحی است که برای بزرگداشت M.C. Escher خلق شده بود.
علت پذیرفته نشدن: این لوگو وحشتناک است. (در واقع مسئولان گوگل روشون نشده حقیقت رو بگن؛ این لوگو بسیار پرت و مزخرف است. توضیح مترجم!)

WwW.BiA2YaHoO.BlOgFa.CoM
موضوع: دو دهه استفاده از الگوریتم JPEG برای فشرده‌سازی تصاویر دیجیتال
علت پذیرفته نشدن: لوگو بیش از اندازه بی‌کیفیت از آب درآمده

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت9توسط فاطمه پروین |
زندگی در یک توالت 1.6 میلیون دلاری

آقای سیم اولین و تنها «خانه توالتی» جهان را روز 20 آبان هم‌زمان با شروع به کار «انجمن جهانی توالت » او افتتاح خواهد کرد. این خانه 419 متر مربعی متشکل از بتن و شیشه در محل خانه قبلی سیم در شهر زادگاهش «سووئون» در 40 کیلومتری جنوب سئول در حال ساخته شدن است. پیش از اینکه او به این خانه جدید نقل مکان کند ، افراد می‌توانند به قیمت 50 هزار دلار در روز آن را اجاره کنند. پول حاصل از اجاره این خانه صرف ایجاد تسهیلات بهداشتی دفع فضولات در کشورهای فقیر خواهد شد. این خانه دو طبقه به جز دو اتاق خواب و دو اتاق پذیرایی ، البته دارای سه توالت دولوکس است. یک توالت نمایشی با دیوارهای شیشه‌ای در مرکز خانه قرار دارد. این توالت نمایشی به یک ابزار تولید مه مجهز است که موجب می‌شود استفاده‌کنندگان آن احساس امنیت کنند.
یک حسگر الکترونیکی دریچه توالت را به
طور خودکار با ورود فرد بالا خواهد برد و پخش موسیقی هم وجود دارد
.

سیم که 74 سال دارد ، می‌گوید تولد او در توالت ، اتفاقی صورت نگرفته است : « مادر من به نصیحت مادربزرگم عمل کرد که می‌گفت افرادی که در توالت به دنیا بیایند ، عمری دراز و طولانی خواهند داشت»!

تلاش سیم برای ایجاد توالت‌های پاک از دوره‌ای که او در سال‌های 1995 تا 2002 شهردار شهر سووئون بود ، آغاز شد. هدف او تبدیل توالت‌ها به «مکان‌هایی پاک و زیبا و سرشار از فرهنگ» بود و برای همین مستراح‌های عمومی شهر با نقاشی‌ها ، گل‌های تازه و حتی باغچه تزئین شدند .
او در سال 1999 «انجمن توالت کره» را تأسیس کرد ، سپس تصمیم گرفت که توالت‌های پاکش را به سراسر جهان ببرد و امیدوار است که
«خانه توالتی »  او توجه‌ها را به نیاز جهانی به دفع بهداشتی فضولات جلب کند. سیم که عضو پارلمان کره جنوبی است ، میزبان احلاس سالیانه «انجمن جهانی توالت» خواهد بود که انتظار دارد 300 نماینده از 70 کشور در آن شرکت کنند. سیم می‌گوید مبارزه او در جهات ایجاد معیارهای بین‌المللی برای توالت‌های پاک است و کشورهای دیگر از مغولستان و اندونزی گرفته تا ترکیه و برزیل از این هدف فعلانه حمایت می‌کنند .
همه‌گیری بیماری‌ها از دفع غیربهداشتی فضولات هر سال دو میلیون نفر را به کشتن می دهد ، 2.6 میلیارد میلیارد نفر در جهان بدون توالت زندگی می‌کنند و توالت‌های با طراحی بد موجب آلودگی منابع آب آشامیدنی می‌شوند.
سیم همچنین قصد دارد توالت‌های مجهز به فناوری اطلاعات ایجاد کند که افراد در آن بتوانند وضعیت سلامتی‌شان را چک کنند و به جستجو در اینترنت بپردازند .
سیم می‌گوید: «توالت‌ها زمانی مکان‌های کثیف و متعفن شمرده می‌شدند اما اکنون باید آنها را مکان‌هایی باارزش به حساب آورد که از سلامت انسان محافظت می‌کنند

 

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت11توسط فاطمه پروین |
آرزوهای یک زن

آرزوهای یک زن

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

 

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت10توسط فاطمه پروین |
عكس ها و خبرهاي داغ از گلشيفته فراهاني

 

تصاوير گلشيفته فراهاني بر روي فرش قرمز در نيويورك

به همراه ديگر هنرپيشگان فيلم مجموعه دروغ ها

 



مجموعه دروغ ها تا چهار روز ديگر اكران خواهد شد و از چند روز قبل فرش قرمزهاي اين فيلم شروع شده ولي ديروز پنجم اكتبر گلشيفته به روي فرش قرمز آمد .

چندي قبل همه عنوان مي كردند كه گلشيفته قوانين ايران را زير پا نگذاشته و با كلاهگيس بازي كرده (حتي محمدرضا شريفي نيا) اما تعدادي كه از پشت صحنه با خبر بودند مي دانستند كه گلشيفته رفته تا به قله ي تپه ي هاليوود برسد.

همان طور كه عنوان كردم گلشيفته ديروز در شهر نيويورك به روي فرش قرمز رفت

 

 

 

توصيه مي كنم براي ديدن بقيه ي عكسها به ادامه مطلب بريد

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت9توسط فاطمه پروین |
نظرسنجی

سلام بچه ها

نظرتون در مورد قالب جدیدم چیه؟؟؟

خوشگله ؟؟؟

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت13توسط فاطمه پروین |
کشف کثیف ترین آپارتمان دنیا در انگلستان

هنگامي كه صاحبخانه وارد آپارتماني شد كه به تازگي توسط مستاجرش خالي شده بود، متوجه شد كه تمام خانه از پايين تا بالا پر از اشغال است.

به گزارش سرويس «حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از پايگاه اينترنتي تلگراف، آقاي دولينگ صاحب 46 آپارتمان در شهر اسلاء در بركشاير انگلستان است.

او خانه خود را در دسامبر سال 2005 ميلادي به ازاي ماهانه 50 پوند به يك نفر اجاره داده بود، اما هنگامي كه موعد اجاره به سرآمد و مستاجرش خانه را ترك كرد، او كه براي بازرسي به آپارتمانش به محل رفته بود، با صحنه عجيبي روبرو شد.

وي در اين باره گفت: هنگامي كه در آپارتمان را باز كردم، براي باز كردن راه خود به سمت هال مجبور شدم از روي تلي از كارتون‌ها و جعبه‌هاي پيتزا و باقي‌مانده خوراكي‌ها رد شوم. اما موضوع به همين جا ختم نشد، آپارتمان 100 هزار پوندي من به محل آشغال‌ها و زباله‌ها بيشتر شبيه بود، تا محل سكونت.

وي افزود: آنجا بيش از يك‌هزار كارتون و جعبه كه محدوده بين سه در چهار متر را اشغال كرده بودند، وجود داشت. تعداد بي‌شماري نامه، روزنامه و كارت پستال، بر روي ديوارها كه قشري از خاكستر و دود سيگار آن را در بر گرفته بود، پيدا كردم. انگار كه مستاجرم بدون اين كه پنجره‌ها را باز كند، شب و روز سيگار مي‌كشيده است و وان حمام و سينگ و دستشويي به را زير سيگاري تبديل كرده بود، جالب اين بود كه ته سيگارهاي مستاجرم، به شكل هنرمندانه‌اي تنها در يك طرف سينگ دستشويي جاسازي شده بود.

آقاي دولينگ در ادامه، گفت: طي 15 سالي كه به كار اجازه مسكن مشغول هستم، هيچ وقت چنين چيزي نديده بودم و مستاجري به اين كثيفي نداشتم، به جرات مي‌توانم بگويم كه اين آپارتمان كثيف‌ترين آپارتمان در كل انگلستان است.

روزنامه‌هاي انگلستان نيز به اين آپارتمان لقب «كثيف‌ترين آپارتمان» در كل انگلستان را داده‌اند.

 بقیه در ادامه مطلب ...

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت18توسط فاطمه پروین |
ازدواج شگفت انگیز یک دانشجو با مادر دوستش
داستان واقعي جوان دانشجويي كه با مادر همكلاسي خود ازدواج كرده است.

به گزارش  پايگاه اطلاع رساني پليس، روزي كه دانشگاه قبول شدم فكر مي كردم تمام مشكلات زندگي ا م حل شده است و خيلي خوشحال از شهرستان راهي مشهد شدم تا در دانشگاه درس بخوانم .

من كه با ورود به شهري بزرگ احساس غربت مي كردم در همان روز هاي اول ترم، با يكي از هم كلاسيهايم صميمي شدم وكم كم دوستي ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم كه اي كاش پاهايم قلم مي شدند و هيچ وقت به آن جا نمي رفتم!

پسر جوان در حالي كه اشك مي ريخت به كارشناس اجتماعي كلانتري ميدان جهاد مشهد گفت: « پيام» چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود .من از همان لحظه اول كه وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجيب و غريب و محبت بي حدو اندازه مادر وي شدم اما فكر نمي كردم در چه تله اي افتاده باشم!

چون مادر دوستم از نظر سني جاي مادر خودم بود. مدتي گذشت و وابستگي خانواده پيام به من خيلي زياد شد تا جايي كه اگر يك روز به خانه شان نمي رفتم مادرش تماس مي گرفت و حالم را مي پرسيد.

او بالاخره يك روز با مكر و حيله مرا كه پسري 22 ساله هستم را در حلقه هوس هاي شيطاني گرفتار كرد و گفت : مي توانيم با هم از دواج موقت كنيم !با شنيدن اين حرف از زني كه مادر دوستم بود ناراحت شدم مي خواستم گوشي را قطع كنم كه او مرا خام كرد و با وعده و وعيد سرم را كلاه گذاشت .

چند ماه از اين ازدواج موقت گذشت و او كه با محبت هاي خودش مرا گول زده بود گفت بايد با هم ازدواج دائم كنيم .

ديگر نمي فهميدم چكار مي كنم و چه بلايي قرار است به سرم بيايد لذا دست زني كه 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتيم و او را با مهريه 1000 سكه طلا به عقددائم خودم درآوردم.

اما چشمتان روز بد نبيند چون از فرداي آن روز مشكلات من شروع شد و همسرم سر ناسازگاري گذاشت . از طرفي مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس مي گرفتند و مي گفتند دختر يكي از اقوام را مي خواهيم به عقد تو در بياوريم زودتر بيا و شناسنامه ات را هم بياور.

الان من و همسرم با هم درگير هستيم و جالب اين جاست كه دوستم پيام نيز كه حالا پسر خوانده ام شده است نسبت به اين ماجرا و اختلافات ما هيچ گونه حساسيت و عكس العملي نشان نمي دهد .

شايد باور نكنيد من دو سه بار از دست اين زن كتك مفصلي خورده ام . او شناسنامه ام را گرفته است و مي گويد با پدر و مادرت تماس بگير تا بيايند و عروس شان را ببينند و مهريه ام را نيز با خود بياورند چون بايد مرا طلاق بدهي!

تازه مي فهمم اين حيله براي نقد كردن مهريه اي سنگيني است كه طوق آن را بگردن نهاده ام.

امروز به كلانتري آمده ام تا راهنمايي بگيرم ضمن اين كه از آبرويم خيلي مي ترسم و نمي دانم جواب پدر و مادرم كه اين قدر برايم زحمت كشيده اند و با هزار اميد و آرزو مرا به دانشگاه فرستاده اند را چه بدهم و چه طور توي چشمان شان نگاه كنم.

در ارتباط با اين پرونده نظر عليرضا حميدي فر، كارشناس ارشد روان شناسي را جويا شديم وي معتقد است در بروزاين مشكل، پسر دانشجو به خاطر ضعف درقدرت « نه» گفتن، ناآگاهي از مهارت هاي اجتماعي و بين فردي و تشخيص موقعيت ها، عقده هاي ناگشوده دوران نوجواني و عدم گذار موفقيت آميز از بحران هاي دوران نوجواني كه پيش نياز موفقيت در دوران جواني( همسر گزيني) مي باشد و همسر وي نيز به دلايلي مانند جبران شكست ها و ناكامي هاي قبلي كه باعث ترغيب وي به ازدواج شده است نقش دارند .

وي توصيه كرد افراد و به ويژه جوانان بايستي مولفه هاي مهارت ابراز وجود كه برخي از آنها عبارتست از جلوگيري از پايمال شدن حقوق خود و رد تقاضا هاي نامعقول ديگران، برخورد درست و موثر با واقعيت ها، حفظ اعتماد به نفس و انتخاب آزادانه، مواضع خود را بياموزند وآنها را در زندگي به كار بندند تا شاهد اين گونه موارد نباشيم!

+نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت18توسط فاطمه پروین |
گوسفند زنده یا دختران فاحشه ؟
این خبر منبعش از من نیست ! منبع http://funhigh.blogspot.com/

چند وقت قبل، یه بنده خدایی برای یه بنده خدای دیگه ای تعریف کرد و اونم به ما گفت که تو همین راهنمای همشهری آگهی فروش گوسفند زنده رو پیدا کردیم، می گفت یکی از دوستان بهم گفت این گوسفند زنده که نوشته منظورش یه چیز دیگه ست، ولی من باورم نمیشد، طرف گفت کاری نداره، زنگ بزن خودت ببین، می گفت زنگ زدیم، چند دقیقه بعد یه پراید مشکی اومد به آدرسی که داده بودم، صندلی عقب سه نفر نشسته بودند، هر سه از جنس مونث در رده های سنی مختلف، بعد راننده که خودش هم زن بود گفت یکی رو انتخاب کن! … می گفت منم بهت زده چشمام چهار تا شده بود.. گفتم ممنون، اشتباه شده، احتمالا شماره رو اشتباهی گرفتم، شرمنده…. خلاصه بهش ثابت شد، گوسفند زنده یعنی زن یا دختری که یه شب بهت اجاره می دن (از شبی 10 تومن داره تا 100 هزار تومن…

بعد از افطار یه سریال پخش میشه که رضا عطاران توش بازی کرده(بزنگاه)… یه سکانس جالب داشت اون قسمت… حمید لولایی با خانوادش که داشتن می رفتن سر خاک، بنزین تموم کردن، چیزی نداشتن روش بنویسن " بنزین" که با دست نگه داره و به ماشین هایی که رد میشن نشون بده… بالاخره هر جوری بود یه تیکه کارتن پیدا کردن و روش نوشتن بنزین… نگو پشت کارتنه نوشته بوده گوسفند زنده… حمید لولایی هم حواسش نبود و برعکس گرفتش … یه موتوریه نگه داشت تا قیمت گوسفند زنده رو بپرسه… حمید لولایی هم فهمید چه سوتی داده طرف رو دک کرد رفت.. موتوری یکم جلوتر رفت وایساد جلو ماشین حمید لولایی که مثلا دختراش توش بودن بشون گفت : "خانوما خسته نباشن!" بعدم اونا جیغ کشیدن و فحش دادن و حمید لولایی دوید طرفش و فحش داد و فلان و بهمان… شاید بگی هیچ ربطی نداره ولی با اون هوش و ذکاوت و موذی گری که من در عطاران سراغ دارم بعید می دونم این سکانس رو همینجوری توی سریال گنجونده باشه.. عطاران و مهران مدیری استاد مخفی کردن بعضی حرف های ممنوعه زیر طنز خودشون هستند… مخصوصا اینکه موتوریه می گه : خسته نباشید ! این یعنی طرف دختره رو فاحشه فرض کرده که هر شب با یکی می خوابه و مسلمه سرش شلوغه پس می طلبه بهش بگی "خسته نباشی" … اگه غیر ازین بود لزومی نداشت حمید لولایی و خونوادش انقدر برآشفته بشن، حتی پاستوریزه ترین ها هم یه خسته نباشید رو یه متلک سنگین حساب نمیاره.

ببینید چقدر این مسئله گوسفند زنده جدی جدی باب شده که بعضی از بازیگران و کاگردانان با هوش هم زیر زیرکی بش اشاره می کنند …. فعلا که توی آگهی ها گوسفند زنده مد شده، شاید اگه این لو رفت آگهی جذب بازیگر مد بشه، بعدش یه چیز دیگه، بعد ازون هم یه چیز دیگه… به هر حال نکته جالب اینه که تو مملکتی که کتاب های ماركز رو به بهانه اروتيك بودن یا جمع می کنن یا توقیف، میشه با یه تلفن شب رو با یه روسپی خوابید … به همین راحتی و به همین خوشمزگی !

+نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت18توسط فاطمه پروین |
تفاوت بین دخترا و پسرا
 

تفاوت دختر ها و پسر ها (طنز)

1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند



2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن


7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!


8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.             

9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.


10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!      

11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای ...)

16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

+نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت19توسط فاطمه پروین |
بیچاره پسراااااااااا

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irپسرای بد بختخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد از دوازده سال جون کندن و خر زنی و کلاس تقویتی و جبرانی پس گردنی خوردن از معلم و ناظم و لبو فروش دمه مدرسه و دستمال دست گرفتن وووهزار و یک کار دیگه که جایز نیس بگم یه برگه دادن دستم که : اینم دیپلم موقت. برو یه سال دیگه بیا اصلیشو بگیر آقا کیف کردم. با دمم گردو شکستم. اینم بگم که با دم ، گردو شکستن خیلی سخته    آ   باور نداری امتحان کن ؛ ولی من اینقدر محکم می زدم که گردوئه می شکست.
خوشحال و خجسته رفتم سه تا دفترچه گرفتم. دو تا دفترچه کنکور و یه دفترچه خدمت مقدس سربازی.

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بقیه داستان رو در ادامه مطلب بخونین ...

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت18توسط فاطمه پروین |
چهار چیز که نمی توان آنها را بازگرداند

چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند 

 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

 

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

 

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود...


 

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند :

1.    سنگ ... پس از رها کردن!

2.    حرف ... پس از گفتن!

3.    موقعيت... پس از پايان يافتن!

4.    و زمان ... پس از گذشتن!

+نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت18توسط فاطمه پروین |
چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق بکنیم ؟!

چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق بکنیم ؟!

 

همان‌طور که می‌دانید ازدواج بر سه قسم است: ازدواج موقت، ازدواج دائم و ازدواج دانشجویی!!
 

در این نوشتار می‌خواهیم  راه‌های یک ازدواج موفق دانشجویی را مورد بررسی قرار دهیم. 


 ازدواج دانشجویی از سه کلمه‌ی ازدواج + دانشجو + یی تشکیل شده است!!
 

در لغت‌نامه این کلمات این گونه تفسیر شده است:
 ازدواج= 2 تا شدن، قاطی مرغ‌ها رفتن، از دست رفتن! از پا افتادن! کاری است خوب که من آن را خیلی دوست می‌دارم!

 
دانشجو= نام چیزی است که این روز ها همه هستند! ، بلاتشبیه به تلفن همراه که همه دارند. انسان علاف از نوع با کلاسش  را گویند!!


 یی= چنین کلمه ای هنوز کشف نشده است !  

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت10توسط فاطمه پروین |
مراسم تدفین نمی توانم !!!!

 

مراسم تدفين نمي توانم !!!

 


كلاس چهارم " دونا" هم مثل هر كلاس چهارم ديگري به نظر مي رسيد كه در گذشته ديده بودم. بچه ها روي شش نيمكت پنج نفره مي نشستند و ميز معلم هم رو به روي آنها بود. از بسياري از جنبه ها اين كلاس هم شبيه همه كلاسهاي ابتدا يي بود، با اين همه روزي كه من براي اولين بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن، هيجاني لطيف نهفته است.

"
دونا" معلم مدرسه ابتدايي شهر كوچكي در ميشيگان، دو سال تا بازنشستگي فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب دربرنامه " بهبود و پيشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهي كرده بودم، شركت داشت. من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت مي كردم و سعي داشتم درامر آموزش تسهيلاتي را فراهم آورم .

آن روز به كلاس " دونا" رفتم و روي نيمكت ته كلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقي بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم وديدم ورقه اش را با جملاتي كه همه با " نمي توانم" شروع شده اند پر كرده است.


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت20توسط فاطمه پروین |
اوقات فراغت یه ایرانی

 

میشینی پای تلوزیون که مثلا یه خورده هم شبکه های ملی رو ببینی. تلوزیون رو روشن میکنی. شبکه ی اول داره یه فیلم نشون میده. طبق معمول تو فیلم یکی گم شده و تمام عوامل فیلم به شدت دارن دنبال گمشده میگردن شما فکر کنین مهر مادری... و یه نفر رو بالاخره گیر میارن و تمام بدنشو نگاه میکنن ببینن نشونه ایی، خالی، ردپایی از قدیما رو بدنش نیست. کانال رو عوض میکنی. شبکه ی دو. یه آقایی اومده جلوی دوربین و  داره اخبار میگه! : امروز یه نوجوون لبنانی واسه ایینکه برق نداشتن دیکته شبشو ننوشته و معلمش با خط کش آهنی حسابی کتکش زده (ای بابا) خوب اینم از اخبار میخوای بری تلویزیونو بشکنی اما خودتو کنترل میکنی و کانال رو عوض میکنی. اما ببیندگان عزیز به تازگی یک سری پرونده در کاخ سفید کشف شده که نشان میده جورج بوش اصلا آدم درس خوانی نبوده. در این پرونده ها کشف شده که جورج بوش زمانیکه کلاس پنجم بوده در درس تاریخ و مدنی نمره ی نه گرفته،  در یکی دیگه از پرونده ها نوشته شده   جورج بوش زمانی که ده سالش بوده میره بقالی سر کوچه شون و چون صاحب بقالی چشمش کور بوده جورج بوش از این موقعیت سواستفاده کرده و یه آدامس شیک میدزده. وقتی به خانه میره پدر ومادرش میفهمند که دزدی کرده و بوش پدر اورا با کمربند سیاهو کبود میکنه تا دیگه این کار رو تکرار نکنه و این نشان میدهد که پدر ومادر بوش هیچگاه از اوراضی نبوده اند . کانال رو عوض میکنی. شبکه ی چهار. داره رازبقا نشون میده. بره ها درسن سه سالگی ازدواج میکنن ! مراسم ازدواج آنها بسیار ساده است و آنها هیچ مهریه ایی ندارن و توقع بیجا از داماد ندارن. ما انسانها نیز باید از این حیوانات یاد بگیریم که از ما عاقل ترند. دیگه لازم نیست کانالا رو عوض کنی،میری میشینی پای کامپیوتر میخای کانکت شی به اینترنت بد از 10 دیقه سر کله زدن با مخابرت بلاخره با سلام صلوات وصل میشی.. الان تازه اول بدبختیته احتمالا اکثر سایتا فیلتره به ناچار میری تو این سایت در پیت جدیده چی بود اسمش(شوخی) 

www.marshalclub.com  

اولین جمله ای که میاد جلو چشات (خطا آقا جون برو فلش پلیر دانلود کن) سرگرمی که به این 

راحتیا نیست

خلاصه با هزار دنگ و فنگ دانلودش میکنی ثبت نام هم با فلاکت میکنی

وارد که میشی اولین چیزی که میبینی عکش امیر تپله خودمونه بازم توی داروگربا خودت میگی ما هر جا میریم عکس اینو بایاد ببینیم  

عرق سردی رو پیشونیت نشسته

دیگه حال اینترنتم نداری

خوببببب... 

 اوقات فراغتت به اندازه ی کافی پر شد !... شب شده و میخوای بری حموم. ایضا لباساتو درمیاری تا میخوای بری زیر دوش برق میره. خوب باید بیای بیرون دیگه نمیشه که با یه شمع بری حموم. دوباره لباساتو میپوشی و به خودت میگی: آب نداریم، برق نداریم، اتاق مناسب نداریم عوضش ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خودم افتخار میکنم ! آب نداریم به جهنم عوضش خونگرمیم ! برق نداریم به درک عوضش مهمون نوازیم ! خونه نداریم اشکال نداره عوضش با جون و دل به همنوعمون کمک میکنیم،یه مملکت امن داریم...که همین خودش همه چیه... عوضش انسانیت داریم. آب و برق میخوام چکار انسانیت مهمه !و به این افتخار میکنیم که عاطفی ترین ادامهای دنیا ییم... تصمیم میگیری بری بخوابی و حداقل واسه چن ساعت همه چی یادت بره . کم کم دیگه داره خوابت میبره که یه دفعه ی با صدای ضبط ماشین همسایه از جات میپری بیرون. انگار همسایه هاتون تازه از عروسی برگشتن. انگار از اون آبای رنگی هم خوردن و هنوز هم توحال و هوای عروسی هستن. میخوای بری زنگ بزنی ۱۱۰ بگی اینا مزاحم شدن اما یاد رفاقت چندین ساله ی مامانت و مهین خانوم میفتی و پشیمون میشی. به خودت میگی: اشکال نداره اینا همسایه هستن غریبه که نیستن بذار خوش باشن. بعد از ساعت ها اثر اون آبای رنگی تموم میشه و نخود نخود هرکه رود خانه ی خود ! توهم موفق میشی بخوابی و برای چن ساعت هم که شده زندگی کنی!!!

عجب روز خوبی. من و مامان و امرسان

+نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت9توسط فاطمه پروین |
لبخند


ماجرای ؘ?ره ای در قهوه و یک مرد آمریکایی، انگلیسی، چینی و اسرائیلی

 

+نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت9توسط فاطمه پروین |
چیزهایی که اعصاب رو موقع رانندگی تو ایران بهم می ریزه


چیزهایی که اعصابم رو موقع رانندگی تو ایران بهم می ریزه

کلاس رانندگی در ایران با کلاس رانندگی در بقیه دنیا متفاوت است. نکته جالب تر اینکه شهرهای ایران خودشان نیز کلاس خواص خودشان را دارند. مثلاً کلاس رانندگی تاکسی های اصفهانی برای توریست هایی که به ایران می آیند زبان زد شده است.

بهرحال در این کلاس های رانندگی موارد مشترکی است که اعصاب رانندگان را به هم می ریزد. بهم ریختن اعصاب راننده مساوی است با تصادف! ولی تا بحال متاسفانه تلاش کمی برای کم کردن این فشار به رانندگان شده است. بعضی از موارد بشرح زیر است؛

۱/ نور بالای اتومبیل روبرویی یا پشت سری

۲/ حرکت کردن آرام اتومبیل جلویی در وسط خیابان بطوری که شما نتوانید نه از سمت چپ سبقت بگیرید نه از سمت راست.

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت18توسط فاطمه پروین |
تصاویری که هیچ گاه از یادها نخواهد رفت

 

تاريخ: 11 ژوئن 1963، در ويتنام يك راهب كه بر عليه حكومت كاتوليك عصيان كرده است با سوزاندن جسم خود اعتراضش را در شلوغترين ساعت روز در وسط خيابان نشان مي دهد. مي سوزد چون بيش از اين از دستش بر نمي آيد.

_____________________________________________

 

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت18توسط فاطمه پروین |